Skip to content

فاجعه از نگاه من

نمی دانم باید خندید یا فقط نشست و نظاره کرد، وقتی این خبر را که چندان کهنه هم نیست می خوانی که لپ مطلبش یعنی هیچ… یک هیچ بزرگ.. لااقل برای ما … آنقدر به چشم نمی آییم که یادمان می رود گاهی حرکتی شده، سجاد گودرزی های شاعر به چشم نمی آیند یا از قلم می افتند داستان هایی مثل شاخ و کارهایی از این دست،… قدمی هست ولو مورچه ای…می گویم مورچه ای و خودم یک ناخن شصت جلو می روم…گردو شکستم… باز هم به چشمتان نیامد… انگارشما خیلی زود رسیده اید یا من جایی جا مانده ام از خودم؟!

منتشر شده دررسانه هاروزنگاريصفحه نخست

۲ نظر

    • میثم میثم

      فدات بشم مرد… تنها میتونم همینو بگم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *